روز شمار حصر:

جامعه هرگز تاب تکرار "الگوی کلنگی " را ندارد

احمد پورنجاتی در خصوص اینکه چرا به حسن روحانی رای می دهد نوشته است:

من از سال ۸۳ که پس از پایان دوره ی مجلس ششم و به درخواست خودم ازآقای لاریجانی رییس سازمان صدا و سیما بازنشسته شدم ، با وجود فرصت ها و پیشنهادهای گوناگون، به دلایلی که مجال بازگویی اش نیست تصمیم گرفتم به عرصه ی «شهروندی خارج از مدار قدرت» بسنده کنم. در سال ۹۴ و پس از پیروزی حسن روحانی نیز با این که شخص ایشان از من برای قبول مسوولیت در هر بخشی که مایل باشم دعوت کرد، در پاسخ گفتم که چون تصمیم گرفته ام در عین کمک به تحقق اهداف تحول خواهانه و اصلاحی و اعتدالی شما، رویکردی مستقل و منتقدانه داشته باشم - حتی نسبت به دولتی که به آن رای داده ام- بنابراین هیچگونه پست رسمی حتی عنوان مشاوره را نمی پذیرم.
در این نزدیک به چهار سال به گواهی نوشته ها و پیام های گوناگونی که برخی از آن ها در همین صفحه و برخی در مطبوعات و بسیاری نیز برای شخص ایشان یا برخی همکاران نزدیک ایشان فرستاده ام همواره کوشیده ام موضع غیر احساسی و فرا باندی و نقادانه و مطالبه گرانه ام را در عین حمایت از رویکرد کلی ایشان ،حفظ کنم.
انصاف این است که بگویم برخورد ایشان با بسیاری از پیشنهادها یا انتقادهای من، روادارانه و مسوولانه بوده است.
این ها را یادآوری کردم که بگویم:
من ، حتی به اندازه ی حضور دریک « ضیافت افطاری رییس چمهوری » - که البته همواره دعوت شده ام و هیچگاه نرفته ام - وامدار دولت یازدهم و شخص روحانی نیستم. تنها یک فنجان چای در همان جلسه ی دو نفره با آقای روحانی پس از انتخاب شدن برایم آوردند که سرد شد و ننوشیده ماند. خلاص!
پس اگر امروز چرایی رای دانم را به روحانی می نویسم نه به جبران «بهره مندی ها» و نه به طمع و امید « وعده ها یا انتظارها» ست.
بر این نکته ی بدیهی نیز تاکید می کنم که در ارزیابی کارنامه ی دولت روحانی دچار کوررنگی و دو بینی یا پرده پوشی کاستی ها و ناشده ها نیستم و انتقادهایم سر جایش هست اگر بار دیگر انتخاب شود، شلاقی تر هم خواهم گفت.
اما اینک در عین حال که می توانم فهرست بالا بلندی از دلیل برای رای دادن در انتخابات و ترجیح نسبی حسن روحانی بر دیگر کاندیداها به خاطر کارهای ارزنده ای که در بخش های سیاست خارجی و زیرساخت های اقتصادی و انضباط اداری و حتی ترویج نگرش اصلاح طلبی کرده ارائه کنم ، اما تنها به یک جمله بسنده می کنم که دستکم برای تصمیم خودم «فیصله بخش» بوده است :
« جامعه ی ایران از دوم خرداد ۷۶ وارد برهه ای متفاوت از تاریخ تحولات اجتماعی خود شد که با همه ی فراز و نشیب و لنگ لنگ زدن و قیقاج بردن هایش - حتی در دوران سکته ی فلج کننده ی هژمونی احمدی نژادیسم - درونمایه اش یعنی «شکل گیری تدریجی جامعه ی مدنی» و گذار از جامعه ی توده وار، ادامه داشته است. نقش مهم روحانی در دوره ی نخست ریاست جمهوری اش ،پانسمان نسبی و ترمیم روانشناسانه ی «روح زخم خورده و نژند و نا امید» بخش مهمی از جامعه ی مدنی بود. جامعه ی ایران همچنان به ادامه ی ریکاوری «راهبرد اصلاحی - اعتدالی» نیازمند است.هرگز تاب تکرار «الگوی کلنگی و جامعه ی کوتاه مدت - به قول دکتر کاتوزیان - را ندارد.
رای ندادن به روحانی یعنی رها کردن بیمار پانسمان شده در آمبولانسی که نمی دانیم -
هرچند حدس می زنیم - که دیگر راننده هایش به کجا می روند و به کجا می برند.