روز شمار حصر:
سال "تولید ملی" در گفت‌وگوی ندای سبز آزادی با دکتر جمشید اسدی

نام دیگر تحریم و انزوای بین المللی

سال "تولید ملی" در گفت‌وگوی ندای سبز آزادی با دکتر جمشید اسدی
سال "تولید ملی" در گفت‌وگوی ندای سبز آزادی با دکتر جمشید اسدی

ندای سبز آزادی - صادق شجاعی: آیت الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران سال 1391 را سال «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ملی» نامید. این برای پنجمین سال پیاپی است که وی لحظاتی پس از سال تحویل، شعاری "اقتصادی" را برای سال پیش رو اعلام می‌کند. سال 87 سال نوآوری و شکوفایی نام گرفت و سال‌ها پس از آن "اصلاح الگوی مصرف" و "همت مضاعف و کار مضاعف". سال گذشته را نیز رهبر ایران "جهاد اقتصادی" نامید. شعاری که در تمام طول سال از تریبون‌های رسمی حاکمیت تبلیغ می‌شد اما علائم نشان از اوضاع نابسامان اقتصاد ایران می‌داد، هنگامی که قیمت ارز به شکلی حیرت‌آور افزایش یافت، بخش خصوصی از نفس‌های آخر حیات صحبت می‌کرد، فساد اقتصادی با روشن شدن ابعاد پرونده اختلاس کلان سه هزار میلیارد تومانی بیشتر روشن شد، احمدی‌نژاد در مجلس به شکلی رسمی از موجودی "صفر" صندوق ذخیره ارزی خبر داد، و یک یک بخشهای اقتصادی دولتی یا خصوصی از بدهکاری‌های کلان دولت پرده برداشتند.

چنین شرایطی نوید سال اقتصادی خوبی را برای ایران نمی‌دهد. اما مجموعه حاکمیت ایران بدون تغییر جدی در سیاست‌هایش همچنان شعارسازی در صحنه اقتصاد ادامه می‌دهد.

در همین زمینه با دکتر جمشید اسدی، استاد اقتصاد و صاحب‌نظر سیاسی در پاریس، به گفت‌گو نشستیم.

 

آقای اسدی، سال جدید را رهبر ایران سال حمایت از تولید و سرمایه ایرانی نامیده و سال پیشتر هم سال جهاد اقتصادی بود. از سوی دیگر به نظر می‌رسد اوضاع عمومی اقتصاد در ایران چندان مناسب نیست و یکی از عمده ترین عوامل این نابسامانی هم تحریم‌های غرب است، تحریم‌هایی که تا حد زیادی نتیجه عمل و رفتار خود حاکمیت است. به نظر شما دلیل ایجاد چنین تناقضی چیست که حاکمیت از یک سو شعار حمایت از تولید ملی را می‌دهد و از سوی دیگر با ماجراجویی‌های بین‌المللی خود اقتصاد ملی را در معرض خطر قرار می‌دهد؟

جمشيد اسدی ـ با سپاس از فرصتی که در اختیار من قرار دادید. اجازه دهيد از همين فرصت استفاده کنم و فرارسیدن نوروز پیروز را به تک‌تک هم‌میهنان به ویژه بازدیدکنندگان سایت شما شادباش بگویم.

بارگرديم به پرسش شما. من در سخنان مقام معظم رهبری و دیگر مدیران جمهوری اسلامی هیچ تضادی نمی‌بینیم. خود ايشان همیشه با اقتصاد ملی مبتنی بر بازار و کارآفرينی آزاد مخالف بوده اند و همين هم به اقتصاد ملی ايران آسيب فراوان رساند و حالا هم که در پی تنش ‌افروزی هم ايشان تحريم ها بین المللی، که خود به آن اشاره کردید، مزید بر علت اوضاع نابسامان شد. تنش افروزی با جامعه بین‌المللی باعث تحريم های شده است که به اقتصاد ما آسيب فراوان زده اند.  به ويژه در دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد. چراکه که هیچ گاه در کل تاریخ، کشور ما به اندازه دوران زمامداری آقای احمدی نژاد مورد تحریم نبوده است. حتی پيدايی انقلاب اسلامی هم در کشور ما باعث نشد که جامعه‌ی بین‌المللی و جامعه‌ی غرب این‌قدر ایران را تحریم کنند.

اما سرسختان در حاکميت جمهوری اسلامی کی از اقتصاد ملی ‌ پشتیبانی کرده اند که حالا شعار توليد ملی سرمی دهند؟ این درست است که تحريم ها ضربه‌ی سختی به اقتصاد ما زده اند. اما از سوی دیگر بايد دانست که حتی بدون این تحريم‌ها از سوی جامعه‌ی بین‌المللی، اقتصاد ملی ما در درون مرز مورد فشار بوده است. از مصادره‌ها بگيريد که بهترین صنایع ما را از دست بهترین کارآفرینان خارج کرد تا به امروز که اگر امتیازی پخش می‌شود بر مبنای رانت‌خواری و بر مبنای خودی‌ و غیرخودی است. در دوران آقای احمدی‌نژاد که قرار بود با رانت‌خواری و آقازادگی مبارزه شود، بزرگ‌ترین قراردادهای نفت‌ و گاز به ویژه و نیز ساختمانی و راه‌سازی را به سپاه پاسداران و شرکت‌های وابسته به سپاه داد.

رانت‌خواری در هيچ دوره ای به اندازه‌ی دوران عمر جمهوری اسلامی در اقتصاد ایران چيرگی نداشته است. همين باور به "خودی‌ها و غیرخودی‌ها" که به ویژه در اقتصاد رنگ خاصی می‌یابد به معنی از بین بردن تولید ملی است. به اين معنی که به جای آنکه ميدان عمل در اقتصاد در دست کارآفرینانی باشد که در چارچوب رقابت آزاد در بازار دست به تولید بزنند، واردات بکنند، صادرات بکنند، امتيازهای اقتصادی به دليل رانت‌خواری عمدتا در دست خودی‌‌ها و آقازاده ‌ها و بعضی فرماندهان جان برکف سپاه است. این حرف من تنها نيست. رانت خواری حتی مرتب مورد اشاره مقامات جمهوری اسلامی هم قرار می‌گیرد. گیرم این دسته‌، دسته‌ی دیگر را افشا می‌کند، آن دسته، دسته‌ی دیگر را افشا می‌کند. ولی هیچ‌وقت این مسئله که عرض می‌کنم غایب نبوده در اقتصاد ایران.

برای این که پاسخ به پرسش شما را خلاصه کنم، بگويم که در شعارهای دو پهلوی قدرت بدستان در نظام جمهوری اسلامی تضادی نیست.

می بايستی بین خطوط فرمایش مقام معظم رهبری را خواند و فهميد. ایشان بسیار خوب متوجه شده اند که با اين تحريم ها دیگر به خرید و فروش نفت و گاز در بازار بین المللی نمی‌توان متکی بود. از همين رو سال نو را سال تولید ملی نامگذاری می کنند و در حقیقت دارند می‌گویند درها را ببندیم چون درها را به روی ما بسته اند! اما چون می‌دانند چنین حرفی با ناخرسندی عمومی مردم مواجه می‌شود اسمش را گذاشته‌اند حمایت از تولید ملی. يعنی خودمان نمی خواهيم با خارج رابطه داشته باشيم و می خواهيم فقط در چارچوب ملی توليد کارکنيم! درست مانند خودسری‌ها که اسمش را گذاشته‌اند استقلال. يا جنگ که اسمش را گذاشته‌اند نعمت. يا تنش‌افروزی که اسمش را گذاشته‌اند نظم نوین جهانی. بر همين پايه، اسم تحریم و انزوا و تنهایی ایران در سطح بین‌المللی را هم گذاشته‌اند تولید ملی.

 

از سوی دیگر به سیاست داخلی اقتصادی کشور در حمایت از تولید و سرمایه ملی هم نقدهای فراوانی وارد می‌شود، برای مثال بخشی از درآمد حاصل از حذف یارانه‌ها که قرار بود به بخش تولید اختصاص یابد پرداخت نشد. آیا به نظر شما سو‌ء مدیریت اقتصادی در عرصه داخل کشور تولید داخلی را در معرض خطر قرار می‌دهد؟

به نکته‌ی بسیار مهمی اشاره کرديد که در پاسخ به پرسش نخست اشاره ای به آن داشتم. اجازه دهید در مورد همین یارانه‌ها مثالی بزنیم. اولا سوء مدیریت به ویژه در دوره‌ی آقای احمدی‌نژاد آنچنان بوده است که حتی صدای اعتراض نهادهای رسمی را هم بلند کرده است. در مجلس بارها گفته‌اند که استیضاح می‌کنیم که البته نخواهند کرد، دل و جرات این کار را ندارند، به ویژه که مقام معظم رهبری دلشان نمی‌خواهد همه متوجه شود در مدیریت کشور چه اوضاعی است. همیشه مجلس را منع کرده اند و مجلسی هم که مستقل نیست و می‌ترسد چون اعضایش نماینده‌ی واقعی مردم نیستند و فقط به اسم نمايندگی از مردم به مجلس رفته اند خوب جرات ايستادن در برابر دولت، آن هم بدون پشتيبانی مقام معظم رهبری، را ندارد. هرچند که بارها دست کم در سطح صحبت و گفت‌و‌گو به دولت پريده وو اعتراض کرده است. برگرديم به مسئله یارانه ها که اشاره کردید.

از همان روز اول که بحث یارانه‌ها مطرح شد نوشتيم و گفتیم که در این شرایط نقدی کردن يارانه ها برای اقتصاد کشور سمی مهلک است. حالا داريد نتایج آن طرح را می‌بینید که جز ضرر و زیان‌مندی چیزی برای مردم کشور ما به همراه نداشته است. به هر حال وقتی بحث يارانه ها مطرح شد مجلس تصویب کرد که 30 درصد از درآمد حاصل از حذف یارانه‌ها به صنعت داده شود. آقای احمدی‌نژاد که طبق معمول به مجلس بس اعتنايی و از آن سرپیچی می‌کند و هر کاری که دلش بخواهد می‌کند. از همين رو ايشان در بودجه دولتی به جای 30 رقم 20 درصد را منظور کردند. اما همین 20 درصد هم به صنعت نرسید. چنانچه صدای اعتراض بسیاری نهادهای رسمی حتی در درون مجلس وابسته و مجذوب ولایت فقیه هم در آمد. مثلا آقای مصباحی مقدم، رئیس کمسیون اقتصاد در مجلس -که خودشان معمم هستند و در مورد وفاداری‌شان به جمهوری اسلامی شکی نیست- آنچنان در مورد کارنامه‌ی یارانه‌های آقای احمدی‌نژاد انتقاد داشتند که می‌گفتند حتی این امکان هست که این پرونده را به دادگاه جمهوری اسلامی و به قوه قضاییه رجوع دهند. در نتیجه می‌خواهم عرض کنم این سوء مدیریت حتی مورد اشاره خود مقامات جمهوری اسلامی هم قرار گرفته است. این حرفی نیست که به قول آقایان جریان فتنه گفته باشد، اپوزیسیون گفته باشد، دست از آستين صهیونیسم درآمده گفته باشد. حرفی است که خودشان هم می‌زنند. اما متاسفانه در این شرایط نه می‌توانند و نه می‌خواهند که این مشکلات را از سر راه مردم ما که دچار گسترش خط فقر، بیکاری و گرانی هستند بردارند.

 

اصولا آیا شاخصی که بشود منصفانه مقیاسی از سطح تولید داخلی و روند رو به کاهش یا افزایش آن به دست داد وجود دارد؟ این شاخص‌ها در چه وضعی هستند؟

اجازه دهيد توليد ناخالص ملی را در نظر گيريم که شاخصی است برای نشان دادن ميزان توليد ثروت در کشور و در پی آن ميزان توليد کار برای مردم و نيز چگونگی تقسیم ثروت ميان مردم. اما برای این که پاسخ مورد سوء تفاهم قرار نگیرد، به نشریات و رسانه‌های رسمی کشور رجوع می کنيم و می‌سنجيم.

نگاه کنید به نشریه اقتصاد ایران که هیچ موضع ضدیت با نظام ندارد و شرایطی که نشریات با کمترین انتقادی تعطیل می‌شوند، چهارده سال است که در ایران منتشر می‌شود. ماهنامه اقتصاد ایران رشد اقتصاد ایران در سال 87 را منفی دانسته است و از سال 88 تا 90 هم ايد رشد را کم و بیش حدود 3 درصد گفته و تخمین زده است که در سال 91 حدود 2.5 درصد باشد. به باور من تخمين های ماهنامه اقتصاد ایران زياده خوشبینانه است. اما همين تخمين ها را هم اگر پايه قرار دهيم متوجه می شويم که با نرخ رشد 2.5 درصدی خبر بسیار ناگواری است، چرا که به ويژه با توجه به افزایش جمعیت در کشور که حدود دو درصد است، با اين مقدار رشد، نمی توان به وضع نابسامان بيکاری و گرانی و توليد بر زمين سامان داد. شوربختانه بايد گفت که به باور من شوربختانه شرایط از وضع فعلی هم بدتر خواهد شد.

 

رانت‌ها، امتیازهای انحصاری، عدم شفافیت و فساد اقتصادی نیز از موضوعات قابل بحث در اقتصاد ایران بوده است در ماه‌های گذشته نیز پرونده سو استفاده 3000 میلیارد تومانی ابعاد جدیدی از این بیماری‌های اقتصادی را رسانه‌ای کرد. نسبت این نواقص با تولید داخلی و امنیت سرمایه و نیروی کار داخلی چیست؟

چکیده‌ی پاسخ من به این پرسش چنین خواهد بود: همچنان که در میدان سیاست استبداد در کشور ما حاکم است و حق حاکمیت به جای ملت، متعلق به مقام معظم رهبری و بعد از ایشان به اهل بیت و نزدیکان ایشان است، همین شرایط در اقتصاد هم وجود دارد. چنانکه شخصی مثل آقای احمدی‌نژاد که از سر تا به پا وابسته به جمهوری اسلامی است به محض کوچک‌ترین استقلالی از خود نسبت به مقام معظم رهبری، مورد حمله قرار میگیرد. آقای احمدی‌نژادی که مورد وفاداری‌اش به جمهوری اسلامی جای شک و تردیدی نیست تا بدانجا که حتی کودتايی که او را به قدرت رساند مورد پشتيبانی آيت الله خامنه ای قرار گرفت. خوب، این وضعیت استبدادی سیاست در کشور ماست. اما وضعیت اقتصادی هم جز این نیست.

آنچه را مثلا در سیاست می‌گوییم حلقه‌های خودی‌ها در اقتصاد می‌گوییم رانت‌خواری. رانت‌ خواری همان شکل استبداد است در زمینه‌ی اقتصاد. در سیاست، به جای آنکه مجلس و قدرت در دست مردم باشد یک نفر یا چندین نفر و چندین گروه هستند که به جای مردم تصمیم می‌گیرند. حتی مردم نمی‌توانند شخص مورد علاقه‌ی خودشان را به همین مجلس بفرستند. وقتی که نامزدها گزینش می‌شوند، تازه از این گزینشی‌ها هم اگر کسی مورد اقبال مردم قرار بگیرد اما مورد توافق پاسداران سرسخت و مقام معظم رهبری نباشد آن را هم حذف می‌کنند. مثل آقای کروبی و موسوی که الان در حصر هستند. این‌ها تازه از گزینش گذشته بودند.

در اقتصاد هم همین است. به این معنی که رانت‌خواری یعنی امتیازهایی که متعلق به ملت است مثل نفت، مثل گاز و بسیاری ديگر امتیازهای به جای آنکه در دست مردم باشد در دست یک عده‌ی خاص است. در اقتصاد هم به جای این که بازار در اختیار مردم باشد، نفت در اختیار مردم باشد، همه این‌ها به صورت رانت‌خواری در اختیار گروهی خاص است. در نتیجه این شرایط آنچه که در اقتصاد که ما به آن می‌گوییم اختصاص بهینه‌ی منابع اقتصادی که فقط بر مبنای رقابت آزاد است تعیین می‌شود، این بر مبنای روابط است. می‌توان مثالی زد که شاید موضوع را کمی روشن‌تر بکند. فکر کنید مثلا برای انتخاب تیم ملی کشتی‌گیران ایران، یا تیم ملی فوتبال ایران به جای این که بر اساس رقابت آزاد باشد که ببینند امتیاز عضویت در تیم ملی بر اثر رقابت آزاد به چه کسی تعلق می‌گیرد این را بگویند چه کسی ذوب در رئیس فدراسیون هست، چه کسی شیفته‌ی اصل لایتغیر ریاست محترم فدراسیون است و یک همچین چیزهایی. چنین تیمی که تشکیل می‌شود چقدر امکان می‌دهید نه در سطح دنیا، نه در سطح آسیا بلکه در سطح منطقه بتواند افتخارآفرین برای کشور باشد. الان امتیازات اقتصادی کشور به همین صورت تقسیم می‌شود. به جای این که افراد شایسته‌ای صاحب امتیازها بشوند که توان تولید و استفاده بهینه را داشته باشند این امتیازات بر مبنای نزدیکی افراد به قدرت توزیع می‌شود. همین امتیازات وارد کردن شکر را مثلا در نظر بگیرید. به جای این که به بهترین کس واگذار شود به خودی‌ترین کس واگذار می‌شود. این چطور می‌تواند باعث یک اقتصاد پویا و افتخارآفرین برای کشور شود. این وضعیتی است که ما فعلا در ایران داریم.

 

به ویژه در مورد مسئله واردات، در چند سال اخیر همواره تولید کنندگان ایرانی چه در بخش صنعت، چه کشاورزی و یا در بقیه بخش‌ها از واردات بی‌رویه نالیده‌اند و آن را عامل شکست‌های پیاپی تولیدکنندگان داخلی دانسته‌اند. سیاست واردات محوری با چه هدفی از سوی حاکمیت پی‌گیری، در حالی که به نظر می‌رسد آسیب بزرگی به تولید داخلی از این سیاست وارد می‌شود؟

چنین تفکری به ویژه در زمان آقای احمدی‌نژاد رشد کرد. چکیده‌ی این تفکر این بود ما نفت داریم و از همين نفت استفاده می‌کنیم. آن را بین مردم تقسیم می‌کنیم، مردم راضی می شوند و ما هم به این ترتیب ملت را تقلیل می‌دهیم به مرید و پيرو. بر اساس همين تفکر، اگر بتوان نام آن را تفکر گذاشت، تولید کشاورزی در کشور گران تمام می‌شود، پس اگر مخصولات کشاورزی را از خارج وارد کنیم ارزان‌تر تمام می‌شود و ما همین را می‌توانیم با یارانه دادن نقدی یا غیرنقدی بین مردم تقسیم می‌کنیم. اگر هم کشاورزان از بین رفتند این را هم با یارانه‌ای یا از طریق دیگری می‌تواینم راضی نگه داریم.

نتیجه این سياست اين شد که بسیاری از تولیدکنندگان خرده پا از میان رفتند، گرانی به مقدار بسیار زیاد افزایش پیدا کرد و کسانی عمدتا این واردات را انجام می‌داند که باز هم جزو حلقه‌ی خودی‌ها قرار داشتند. نتیجه‌ هم این شد که واردات در زمان آقای احمدی‌نژاد به شدت افزایش یافت. ایشان زمانی که به قدرت رسیدند اگر اشتباه نکنم تا 70 درصد رقم واردات افزایش پیدا کرد. این کل تفکری بود که ایشان داشتند که ما با پول نفت باید به جای این که اقتصاد راه بیفتاد، تولید بشود، جامعه مستقل بشود، تولید ملی بشود، گفتند ثروت نفت را تقسیم می‌کنیم. این هم باعث می‌شود که ما بتوانیم کشور را کنترل کنیم هم شهروند را به مرید تبدیل کنیم. خوب این نتیجه‌اش این نارضایتی‌ها، ناخرسندی‌ها، گرانی‌ها و این‌ها شد. یعنی به یک عبارت ایشان به جای ثروت‌سازی که هدف اقتصاد است به ثروت‌سوزی نفت پرداختند. پس لازم بود که ثروت نفت را به جای سرمایه‌گذاری به واردات اختصاص دادند و به این ترنیب عمل کنند.

نمی دانم چرا به يک باره به ياد شعاری از شعارهای جنبش سبز افتادم. اجازه دهيد پاسخم را با يادآوری همين شعار تمام کنم: تا احمدی نژاده، هر شب همين بساطه!

 

از وقتی که در اختیار ما قرار دادید سپاس‌گزارم.