روز شمار حصر:
پیامدهای مخرب تحریم‌ها علیه ایران و راه‌حل‌ها در گفت‌وگو با مهرداد عمادی

زمان به‌ سود ایران نیست

پیامدهای مخرب تحریم‌ها علیه ایران و راه‌حل‌ها در گفت‌وگو با مهرداد عمادی
پیامدهای مخرب تحریم‌ها علیه ایران و راه‌حل‌ها در گفت‌وگو با مهرداد عمادی

 

ندای سبز آزادی ـ مصطفی خسروی: حدود دوماه از اجرای دور جدید تحریم های اقتصادی از طرف جامعه جهانی علیه ایران می گذرد، تحریم هایی که از اوایل سال 2012 و به دنبال عدم توافق میان ایران و کشورهای موسوم به 5+1 بر سر برنامه هسته ای ایران تصویب شد.

در طی این مدت که با مهلتی 6 ماهه برای برخی کشورهای غربی همراه بود، همواره نگرانی هایی دو سویه از اثار قطع ارتباط تجاری میان ایران و غرب وجود داشت، به ویژه آنجا که صحبت از ممنوعیت خرید نفت خام ایران به میان می آید، نمی توان نگرانی های کشور هایی که چندین دهه مشتری ثابت نفت ایران بوده اند را نادیده گرفت.

اما آنچه متاسفانه تا این لحظه رخ داده، حرکت طرفین این مجادله سیاسی- اقتصادی به سمت فضایی تاریک و مبهم است که کم کم می رود تا اخرین روزنه های آمید برای بازگشت طرفین  به شرایط اعتدال و اعتماد کور کند.

در همین ارتباط فرصتی دست داد تا بتوانیم در  گفتگوبی با دکتر مهرداد عمادی، مشاور خارجی اتحادیه اروپا به بررسی آثار این تحریم ها و راه های برون رفت از این انسداد اقتصادی-سیاسی بپردازیم. دکتر مهرداد عمادی در سابقه خود استادی دانشگاه، ریاست مرکز مطالعات اقتصادی و تجاری اروپا، مشاور وزارت صنایع و تجارت جمهوری چک (چک اسلواکی سابق) و سرپرستی برنامه شفاف سازی بانکی در روسیه را در سال های نه چندان دور برعهده داشته است.

متن کامل این گفت و گو در پی آمده است.

 

-          آقای عمادی با گذشت مدت نزدیک به دو ماه از آغاز دور جدید تحریم ها علیه ایران، اثرات ناشی از این تحریم ها را در اقتصاد ایران و اقتصاد کشور های تحریم کننده چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا این تحریم ها توانسته رضایت خاطر کشور های اروپایی را فراهم کند؟ یا مخالفانی برای این نوع تصمیم گیری های یک سویه در غرب وجود دارد؟

اگر بخواهیم شاخص آثار این تحریم ها را مورد بررسی قرار دهیم  در هر دو سو  باید در مرحله اول در بخش انرژی مطالعه ای داشته باشیم، در مورد ایران، باید گفت این درست است که اتحادیه اروپا هیچ گاه بزرگترین خریدار نفت ایران نبوده  اما از منظر درآمد ارزی، اتحادیه اروپا شریک تجاری مهمی برای ایران بوده است، به دو دلیل، اول این که در مقابل خرید نفت به ایران ارز یورو پرداخت می کرد و یورو هم به عنوان یک ارز بین المللی، مقدار قابل توجهی دست ایران را برای خرید های خارجی بازمی گذاشت و همچنین در بخش سرمایه گذاری هایی که ایران قصد انجام آن را داشت درآمد های ارزی به یورو،  برای اقتصاد ایران بسیار مثبت بود، و همین دسترسی به یورو کمک می کرد که ایران بتواند در چهار چوب روابط تاریخی- تجاری خود  با کشور های مهم صنعتی در اتحادیه اروپا ارتباطات اقتصادی خود را با کشور هایی همچون آلمان، اتریش و ایتالیا حفظ کند.  این روابط تاریخی- تجاری برای شرکت های صنعتی ما در ایران بسیار مهم بودند چرا که آنها در مسیر انتقال تکنولوژی های مدرن با هزینه های کمتر یاری دهنده ما بودند، در عین اینکه شرکت های ایرانی هم یک جای پای موثری در تجارت خارجی کشورهای مثل آلمان و اتریش و ایتالیا و اسپانیا و ایرلند داشتند و روابط ما را با دنیای خارج تنوع می دادند. در این شرایط  ما نیز وابستگی بیش از حدی به هیچ یک از قطب های اقتصادی و یا یک کشور خاص نداشتیم. که مجموع این موارد را من به عنوان یک اقتصاددان گزینه مثبتی برای کشور می دانم.

اما وقتی  این تحریم ها اعمال شد تمام این جنبه های مثبت از دست ایران خارج شد، یعنی آن درآمد ارزی که به صورت یورو عاید ما می شد، بسیار بسیار کاهش یافت در حدی که اکنون این مقدار در حال رسیدن به صفر است. به دنبال این تحریم ها که باعث خارج شدن سرویس سوییفت یعنی سرویس پرداخت های بین المللی بانکی از دسترس شرکت های ایرانی شد، موجب شد تا جا پای تجاری ما در اتحادیه اروپا بسیار کوچک  و کوچک تر شود، اتفاقی که ارزیابی من از آن منفی و نگران کننده است.

 اما از دیگر سو، این ماجرا برای کشورهای اروپایی نیز بی هزینه نبوده و حتی می توان گفت برای بعضی از کشور ها پر هزینه نیز بوده است، به عبارت دیگر اگر آلمان را  از لیست کشور های تحریم کننده کنار بگذاریم (به عنوان کشوری که اقتصادش در حال شکوفایی بزرگی است و بالاترین نرخ رشد صادرات را از سال 1969 تا به حال داشته است) بقیه کشور ها با مشکلات متعددی مواجه شده اند. آلمان تقریبا با هزینه بسیار ناچیزی توانست جای خالی بازار ایران را با افزایش صادرات به کشور های دیگر  پر کند، اما کشورهایی مثل ایتالیا، اسپانیا، ایرلند و یونان، با توجه به فروش کالاهایی که به ایران داشتند و گستردگی بازار مصرفی ایران، کماکان نتوانسته اند جانشینی مناسب برای این بازار از دست رفته پیدا کنند تا  بتوانند صادرات خود را به کشور دیگری افزایش داده و آن بازار از دست رفته ایران را جبران کنند. به همین سبب آن میزان از فروشی که از دست داده اند، حالا  خود را به شکل پایین آمدن صادرات و پایین آمدن درآمد شرکت هایی که با ایران روابط تاریخی چند دهه یا دو دهه داشتنه اند نشان داده است. در حالی که پیش تر هر دو سوی این رابطه تجاری از یکدیگر بسیار بهره می بردند به خصوص کشور هایی مثل ایتالیا، اسپانیا و یونان، که امروز در شرایط شکننده ای به سر می برند، به خاطر این کاهش صادرات به ایران، الزاما فشارها و هزینه های بیشتری را باید متحمل شوند.

 این تنها مربوط بخش فروش کالاست، اما از سوی دیگر بحث خرید نفت خام هم مطرح است، کشور هایی مثل ایتالیا که دهه های متمادی، خریدار نفت ایران بودند و سیستم پالایش نفت شان در تبدیل نفت خام به فراورده های نفتی کم و بیش حدود 40 درصد زیربنایش وابسته به خرید نفت از ایران بود و روابط شان درخرید از ایران بسیار مثبت و بی تلاطم بود امروز دچار مشکلات عدیده ای شده اند.

 باید در نظر داشت که ایران به عنوان فروشنده نفت یکی از کشورهایی بوده  که از زمان تولد اوپک این مبادلات را بسیار خردمندانه مدیریت کرده و کمتر در چهار چوب اوپک تعهدشکنی کرده است. تهران همواره در روابط فروش نفتی که با کشورهای خریدار داشته سعی نموده تا حد ممکن در چهار چوب قرار داد در ثابت نگه داشتن قیمت نفت و به موقع تحویل دادن نفت خام به این کشور ها کوشا باشد. همه این ها باعث شده که ایران یک سابقه مثبتی در بین کشورهای اوپک داشته باشد، از همین رو، برای این کشور ها از دست دادن ایران به عنوان یک فروشنده قابل اطمینان  صدمه ای جدی به حساب می آید. مشکل دیگر اما، نبود جانشین مناسب به جای نفت خام ایران است، نفت ما یک نفت سنگین و با سولفور متوسط به بالا است و که نزدیک ترین جانشین آن نفت اورال صادراتی  روسیه است و یک مقداری هم نفتی که در آنسوی مرز در عراق در نزدیکی ایلام استخراج می شود. در این شرایط  روسیه نفت اورال خود را که پیش از این ارزان تر از نفت برنت (سبک و با کیفیت بالا) بود، با بهایی بسیار بالاتر از نفت برنت به فروش می رساند؛ عراق هم با وجود افزایشی که در تولید داشته نتوانسته جای خالی نفت ایران را پر کند؛ در نتیجه کشورهایی مثل ایتالیا و یونان و ... که خریدار نفت ایران بودند ناچار شدند که نفت های دیگری را خریداری کنند که شبیه نفت ایران نیست و این هزینه هنگفتی به پالایشگاه های این کشور ها تحمیل خواهد کرد، چرا که می بایست تمام سیستم فیلترهای نفتی و پمپ های فشار و...  تنظیم و تعویض شوند. در نتیجه برای کشور های خریدار (به جز آلمان) هزینه اجرای تحریم ها گزاف خواهد بود. به همین خاطر است که شاهد بودیم یک فرصت  6 ماهه بیشتر به بعضی از کشور ها داده شد تا به توانند خرید نفت را ادامه داده و به صورت موازی نسبت به یافتن جانشنین نفت ایران اقدام کنند. امروز نیربا این وجود اینکه مهلت  شش ماهه  تمام شده کماکان شاهد آنیم که برخی از شرکت های بازرگانی و صنعتی غربی کماکان از شرایط پیش آمده ناراضی هستند. من لازم می دانم که تاکید کنم اگر ما هر کاستی در اقتصاد ایران داشته باشیم که کم هم نیست، اما در مورد روابط خود با شرکای تجاری مان در اتحادیه اروپا همیشه روابطی مطمئنی فیمابین برقرار بوده چرا که ایران ارزش بسیاری به تکنولوژی که از اروپا گرفته داده و اینکه به ندرت سیاست را با تجارت مخلوط کرده و همیشه در پی آن بوده  که روابط از یک کانال دیپلماتیک بررسی شود و از آن طرف هم اتحادیه اروپا همواره به ایران به عنوان یک کشور بسیار تاثیرگذار و مهم در غرب آسیا اعتماد داشته است.

 این ها همه پارامترهایی بود که هر دو سو تا به امروز از آنها بهره می بردند اما حالا، این پارامترها برداشته شده و هر دو طرف در حال پرداخت هزینه هایی هستند که واقعا ضرورتی به قرار گرفتن در این شرایط نداشتند.

 

با توجه به مجموع شرایطی که برشمردید، فکر می کنید در صورت ادامه این روند کشور های غربی تا کجا می توانند به اعمال تحریم های یک جانبه ادامه دهند، ایا می توان به تغییر رفتار آنها در آینده امیدوار بود؟

در سطح شرکای تجاری ایران این نارضایتی هست و به نظر من هم یک شبه و یا در کوتاه مدت هم این احساس تغییر نخواهد کرد چرا که پیشتر هم اشاره کردم که  ایران یک شریک قدیمی برای این کشورها بود. اما واقعیت این است که یک اتفاق مهم در مورد این کشور ها رخ داده و فشار های سومی که در حال وارد شدن به اتحادیه اروپاست، باعث شده که صدای اعتراض آنها بی تاثیر شود. مثالی می زنم تا منظور از فشار های سوم را تشریح کنم: در سطح منطقه خلیج فارس دو کشور داریم که در ماه های اخیر سطح فعالیت هایشان را برای افزایش نگرانی در اتحادیه اروپا در مورد ایران بسیار بالا برده اند. خوب من زیاد  وارد جزئیات نمی شوم اما واقعیت این است  که اخیرا مواردی داشتیم که در یک ماه بیش از 5 یا 6 ملاقات بین نمایندگان سیاسی این کشور ها و مقامات مخلتف اروپایی رخ داده و تمامی آنها با این هدف بوده که بعضی از گفته های افراد در داخل کشور به شدت بزرگ نمایی شود. افرادی که عمدتا مسئولیت اجرایی نداشته  اما  خوب بعضی اوقات اظهاراتی می کنند که وقتی ترجمه شده و به خارج از کشور منتقل می شود، حساسیت های جهانی را افزایش می دهد. در واقع این کشور ها سعی می کنند تصویری هولناک از ایران به جامعه جهانی نشان دهند. همین ها باعث شده تا شرکت های اروپایی که شریک تجاری ایران بوده اند و اکنون از اعمال تحریم ها ناراضی هستند، وقتی به وزارت خارجه کشور خود شکایتی از اوضاع موجود، می کنند متاسفانه با هجمه ای از اطلاعات اغراق آمیز که توسط همسایگان ما ساخته و پرداخته شده مواجه می شوند که به غلط تبدیل به دغدغه های دیپلماتیک غربی ها گشته است.  در رتبه دوم یک اتفاق دیگر نیز رخ داده و آن گروه هایی که نمی خواهند روابط تجاری با ایران از بین برود و هنوز خواستار این هستند که زبان دیپلماسی، زبان اول حل مناقشات طرفین باشد کسانی هستند که نمی شود آنها را با یک لیبل و یا یک مارک خاص مشخص کرد ولی این افراد از یک سو در عموم، از منافع ایران دفاع می کنند اما در ملاقات های خصوصی با غربی ها، دائما در حال انتقال پیام هایی هستند مبنی بر این که "شما در ایران با فلان شخص یا فلان گروه مذاکره نکنید چرا که آنها مسئولیتی ندارند" و همین افتراق ها باعث شده که ما متاسفانه با دو ترکیب رفتاری  بسیار بسیار منفی در مورد ایران مواجه شویم و طبیعتا این مسائل مقداری فضا را در سطح اتحادیه اروپا نسبت به ایران منفی کرده است. به این موارد اضافه کنید فشاری که  لااقل از سوی گروه های تندرو در واشنگتن بر اتحادیه اروپا اعمال می شود. (در واشنگتن هم یک با نگاه ثابت و یک دست به ایران مواجه نیستیم، گروه هایی هستند که خواستار گفتار دیپلماتیک اند و البته گروه هایی هم هستند که معتقدند مذاکره با ایران به نتیجه نرسیده و دیگر نیازی به ادامه گفتگو نیست.) درهرحال، این گروه ها فشار های خاص خودشان را به اتحادیه اروپا وارد می کنند. در نتیجه این گونه نیست که کسی در اتحادیه اروپا (به جز گروه های خاص که توضیج دادیم) خواستار کوچک شدن نقش ایران در  تجارت خارجی با اتحادیه اروپا و یا از بین رفتن منبع سوخت قابل اتکا و مطمئن برای اتحادیه اروپا باشند، ولی سه ترکیبی که اشاره کردیم، به خصوص رفتار آن دو کشور منطقه،  که رفتار بسیار مخربی تا امروز داشته اند، باعث شده که عملا انگیزه برای بازسرگیری مکانیزم مثبت و سازنده (مکانیزمی که در آن  همه مشکلات را بر روی میز گداشته شود و بدون پیش داوری  مذاکره ای صورت گیرد) بسیار ضعیف شده است.

به نظر من بزرگترین صدمه ای که در دو ماه اخیر به کشور ما وارد شده، کم شدن درآمد ارزی حاصل از فروش نفت به اتحادیه اروپا و یا حتی کم شدن خرید کالاهای صنعتی توسط ایران نبوده، بلکه بیشترین آسیب آنجایی متوجه ما شد، که یک رابطه بسیار مثبت و تاریخی با بیش از 230 سال سابقه تجاری با اروپای غربی (اتحادیه اروپا فعلی) که از  زمان قاجار تا امروز ادامه داشته، به شدت آسیب دیده و  متاسفانه میزان این آسیب به اندازه ای است که به واقع امروز در بعضی رده ها ایران را به عنوان یک کشور درجه سوم در منطقه می بینند.

 

اگر بخواهیم نگاهی به وضعیت امروز اقتصاد کشور داشته باشیم، آثار تحریم ها را  با توجه به نابسامانی هایی که در حوزه های مختلف اقتصادی (نوسانات نرخ ارز، گرانی های بی سابقه، افزایش نرخ بیکاری، تعطیلی کارخانه ها و ...)   چگونه می توان تحلیل کرد؟

من تصور می کنم لااقل بر مبنای داده های اقتصادی که داریم، مقداری از این نابسامانی ها در سطح اشتغال و تولید مربوط به تحریم هاست و اگر بخواهم توضیح بیشتری بدهم، افزایش بهای بعضی از این کالاها که به راستی از نظر مصرف شهروندی مهم هستند و اصولا جزیی از حقوق شهروندی محسوب می شوند (مثل مواد غذایی یا دارویی یا حساسیت خود من یعنی سخت افزارها و ابزاری که بیمارستان ها  احتیاج دارند) تا حدودی مربوط به تحریم هاست. ولی در بدبینانه ترین شرایط من بیش از یک سوم از مشکلات را مربوط به تحریم ها نمی بینم، اخیرا آقای لاریجانی رئیس مجلس گفته بودند «شاید 20 درصد اثر تورمی که در بازار می بینیم مربوط به تحریم ها باشد» که به نظر من این حرف بی پایه ای نبود. قبل از این اظهارنظر هم ماه ها بود وقتی که اقتصادانان در بین خود صحبت می کردند دامنه ای بین یک پنجم تا یک سوم از اثر تورمی را متوجه تحریم ها می دانستند و مابقی را ناشی از مشکلات عدیده در سیستم مدیریت  اقتصاد کشور می دیدند. این یک واقعیت غیرقابل گریز است برای کشورمان، چرا که مدیریت اقتصادمان چه در سال های ابتدای انقلاب، چه در دوران جنگ و چه بعدها به مقدار قابل توجهی از حضور کارشناسان زبده بهره مند بود، اقتصاددان های بسیار برجسته و خوبی داشتیم و داریم که هنوز هم در ایران هستند به ویژه در سطح دانشگاه ها، ولی افسوس که تعداد زیادی از آنها دیگر بر سر امور نیستند. این افراد ارزیابی های خوبی ارائه می کردند  و در سازمان هایی مثل مدیریت و برنامه و بودجه و شورای پول اعتبار و در سطح مشاورت وزرا و .... فعالیت داشتند و اثرگذار بودند. من به عنوان یک اقتصاددان همواره با دیده تحسین به این افراد در داخل کشور نگاه می کردم و می کنم، چرا که با توجه به محدودیت هایی که با آنها مواجه بوده اند، برای شرکت در کنفرانس های دانشگاهی و پژوهشی و ... کیفیت کارشان به راستی بسیار بالا بوده و هست؛ اما چه سود که اینان دیگر نیستند، و به صورت  سیستماتیک این کارشناسان  حذف شده اند. نمونه بارز این حذف را در تصمیم انحلال سازمان مدیریت و برنامه دیدیم، مجموعه ای که بیش از نیم قرن حضور و تجربه داشت و یک سرمایه بزرگ انسانی و مدیریتی در آن به فعالیت می پرداخت. همان موقع کسانی بودند که احساس خطر کردند که این حادثه نه تنها شفافیت را در عرصه اقتصاد کشور کمرنگ می کند، بلکه کیفیت تصمیم گیری های اقتصادی را به شدت کاهش خواهد داد و من به عنوان یک شهروند از 76 میلیون ایرانی، اگه بخواهم از بیرون کشور نگاه کنم تصورم این است که شاید 70 درصد افزایش بی کاری و ارتجاع تورمی که امروز در ایران می بینیم به ویژه در سطح بهای کالا های  بنیادین مثل موادغذایی و دارو ها به خاطر مدیریت غیرکارشناسی است  که در سطح اقتصاد کلان داشته ایم. می شد اقتصادانان بر سر کار باشند ولی خوب ارزیایی هایی که می دادند اگر با تصمیم گیری های سیاسی یک سیستم اجرایی تفاوت می داشت، آن وقت گفتگویی بین شان شکل داد، این روندی است  که در غرب هم رواج دارد. در غرب هم هرچه اقتصاددان ها بگویند، عقل سیاسی ملزم به پذیرش نیست اما این که شما یک باره این نهاد های مدیریتی و مشورتی را حذف کنید، تنها با یک حادثه در جهان مشابهت می کند، شاید نه به این شدت اما این حادثه تنها در کامبوج رخ داد، در زمانی که در تصفیه ی روشنفکران و آکادمیسین ها، کسانی که دارای تحصیلات دانشگاهی بودند حذف شدند، آن هم مسلما می دانید که چه آثار سوئی بر کامبوج داشت. ولی در ایران متاسفانه ما هیچ وقت درک نکردیم که پیامدهای آن تصمیم مبنی بر کنار گذاشتن کارشناسان اقتصادی تا چه حد می توانست زیان بار باشد، ارجاع تان می دهم به همان آمار دو سوم، یا 80 درصد اثر نرخ تورمی مد نظر آقای لاریجانی که می دانیم حاصل از تحریم ها نیست، بلکه ناشی از همین سوء مدیریت هاست.

 

خوب اقای عمادی، به عنوان سوال آخر با توجه به مجموع مشکلاتی که کشور در عرصه بین المللی و همچنین در مدیریت داخلی با آن مواجه است، به نظر می آید، اقتصاد ما در آینده نزدیک با بحران های متفاوتی روبرو خواهد شد، شما چه راه حلی را برون رفت از این فضا در شرایط فعلی توصیه می کنید؟

من در اینجا یک ارزیابی خواهم داشت که مسلما بعضی ها در ایران آن را یک تابو می دانند اما در واقع اگر ما امروز نتوانیم عریان و بی پرده با هم صحبت کرده و مشکلات را ارزیابی کنیم، شاید هزینه ای که بعدها خواهیم پرداخت، بسیار بالا تر از حد تصور ما باشد، من  حتی اگر در سال 1331 که متولد شده بودم، اگر برسر کار می بودم این تحلیل را هم آن زمان در مورد ملی شدن صنعت نفت می دادم. واقعیت این است  که در شرایط فعلی، ما در روابط خارجی دست بالا را نداریم، چه به خاطر مسائل جهانی و چه به خاطر مسائل منطقه و یک مقدار هم به خاطر تصمیم هایی که ما نمی توانیم بگیریم. الان همان گونه که مطرح شد ما با یک سری مشکلات جدی مواجه هستیم و باید بدانیم که این ها را چگونه می توانیم مدیریت کنیم.

 در مرحله اول ما باید بپذیریم که در سطح روابط با آژانس، می بایست به نحوی اعتمادسازی کنیم که آژانس تبدیل به صدای ما شود، باید به آن مرحله ای برسیم از نظر ایجاد رضایت در مورد درخواست های آژانس، که  وقتی گزارشی آژانس از فعالیت های ایران ارائه می دهد، هیچ کس دیگری از قطب های سیاسی یا اقتصادی یا .... نتوانند در مقابل گزارش آژانس علامت سوالی قرار دهند، چه در مورد پروژه های هسته ای ایران در برنامه تولید برق، چه در مورد غنی سازی و در مورد حتی پروژه های تحقیقاتی مان. لزوم این مسئاله امروز بیش از پیش احساس می شود و این چیزی نیست که ما واقعا بتوانیم تاخیری در آن  داشته باشیم، پارامتر هایی که الان در سطح جهان در مورد ایران مورد استناد هستند و قبلا هم به آنها اشاره کردیم حاکی از آن است که فرصت چندانی نداریم، این نه نشانه شکست خوردن ایران است و نه نشانه کوتاه آمدن، چون ما در شرایطی هستیم که متاسفانه دست بالا را نداریم و شرایط به گونه ای که ما مطلوب می پنداشتیم نیست. هر کشوری در تاریخش از این مراحل گذشته، اما کشورهایی به ثبات رسیده اند، که در یک همچین موقعیتی، پافشاری بر روی مواضعی که امکان رسیدن به آن را نداشته اند را کنارگذاشته و آن مرحله حساس را گذرانده اند، خود را و اقتصاد زیر بنایی کشورشان را باز سازی کرده اند و بعد آمده اند از موضعی پرتوان تر منافع خود و صدای خود را  پیش برده اند، و این به نظر من گام اول است، هر کس راه دیگری بگوید به نظر من ارزیابی اش غیر واقعی است. تاکید می کنم که ما باید این را بپذیریم که برای حفط منافع استراتژیک و ملی کشور در این زمان لازم است که آژانس را راضی نگه داریم، به نحوی که گزارش آژانس از فعالیت های ایران به شورای امنیت یک گزارش مثبت و سازنده باشد، و این گام اول است.

گام دوم باز هم ممکن است مقداری ایجاد آزردگی کند ولی من از هر زاویه ای که نگاه می کنم نمی توانم ورود گسترده شرکت هایی که مربوط به نهادهای امنیتی و نظامی هستند به اقتصاد را مثبت ببینم، حتی اگر ما در اقتصاد زمان جنگ هم باشیم. اگر به وضع کشور های دیگر هم نگاه کنیم می بینیم در زمان جنگ هم اتکا به شرکت ها و بخش خصوصی بالا رفته است و اتفاقی که آنجا رخ داده، در بخش توزیع و تصمیم گیری دولت صدای بیشتری و سهم بیشتری داشته اما تجارت خارجی و تولید صنعتی همواره در همه کشور ها چه در زمان جنگ جهانی دوم در آمریکا و ژاپن و چه بعد از آن هیچ وقت به دست ارتش و پلیس و نیروی امنیتی سپرده نشده، چون اصولا در سطح تخصص آنها نیست. واقعیت این است که نمی توان از یک افسر نظامی که ممکن است انسان بسیار پر توانی هم باشد به همان خوبی که یک بازرگان با دو دهه سابقه بازرگانی و تجارت با اتریش و ژاپن و .... انتظار فعالیت اقتصادی داشت به علاوه این که ما با تحریم هایی مواجه هستیم که  اسم سپاه مستقیم در آن ها ذکر شده و این ها می تواند هزینه های مضاعفی برای کشور و منافع ملی ما به همراه داشته باشد.

 به نظر من این عقب نشینی نیست حالا ممکن است این حرف ها از سوی افرادی که مایل نیستند راه چاره ای نشان شان داده شود نگران کننده باشد، اما در واقع بسیاری از این مسائل کشور را در کم اثر کردن گزدندگی تحریم ها یاری می دهد، تا بتوانیم به صورت مثبت شرایط را مدیریت کنیم. باید نشان دهیم که در مملکت بخش خصوصی  داریم، بخش خصوصی که بازرگانان و تجار و مدیران صنعتی ایران هستند و ما می توانیم کار را به دست آن ها که دهه های متمادی است کشور را یاری داده اند بسپاریم.  من به آثار مثبت فعال شدن مجدد بخش خصوصی در شرایط فعلی باور دارم.

در مرحله سوم ما باید بپذیریم که با توجه به پارامتر های جهانی، برای یک دوره حدودی 5 ساله، کشور ما  به یک ریاضت اقتصادی سیستماتیک، نه اجازه دادن به کانال های تورمی، نیازمند است. مثلا باید ورود کالاهای لوکس را به ایران متوقف کرد، چرا که نیازی نیست. ما در شرایط بسیار جدی و خطیری از نظر اقتصادی هستیم، درآمد نفتی کاهش یافته، بازدهی حوزه های نفتی ما به شدت کاهش یافته، البته این ها گذار خواهد بود و به این شکل نخواهد ماند اما امروز احتیاج داریم به این ریاضت اقتصادی. در این شرایط هیچ نیازی به ورود  کالاهای الکترونیکی لوکس، که فقط افرادی با درامد بالا امکان تهیه آن را دارند، یا ماشینهای لوکس یا ... نداریم. ما الان باید به حداکثر صرفه جویی در مورد ارز محدودی که در دسترس داریم فکر کنیم، باید آغاز کنیم و اگر این روند را  فردا هم شروع کنیم باز هم دیر است. ما باید بتوانیم حداکثر صرفه جویی را در ارز محدودی که در اختیار داریم انجام دهیم، تا بتوانیم از آن در کارهای صنعتی که زیر بنا و اسکلت صنعت کشور هستند و تهیه کالاهای مصرفی که برای تمام شهروندان مهم و ضروری هستند همچون مواد غذایی و دارو هزینه کنیم.

 اگر خارج از این سه بخواهیم دنبال پیدا کردن راه حل باشیم به نظر من ریشه یابی مشکلات نکرده ایم و رفته ایم به سمت به مدیریت اثرات این تحریم ها، در صورتی که ما باید به ریشه ای که این اثرات را ایجاد کرده بپردازیم و به هیج وجه هم دنبال این نباشیم که حالا مقصر چه کسی بوده و .... همان طور که در ابتدا هم اشاره کردم بحران اقتصادی آینده بسیار بسیار جدی است و من اینجا مثل همه ایرانی ها که نگران وضع کشورشان هستند می گویم  پارامتر های بین المللی هیچ کدامشان در حال حاضر به سود ما نیست. ما نیاز داریم به  یک مدیریت خردمندانه، مدیریتی که در آن به سرعت بتوانیم  بحران را به زیر خود بکشیم، البته مدیریت منظورم مدیریت امنیتی نیست بلکه مدیریت کارشناسانه است. و در مرحله دوم آن منابعی که در خارج از مرزها ایجاد هزینه می کنند برای سیاست خارجی و تجارت خارجی را از سر راه بر داریم، که سر خط حل آنها را می توانیم از آژانس شروع کنیم. اگر ما مشکل را از آزانس حل کنیم آنگاه لابی زیاده خواه در اسرائیل و کسانی که با ایران مشکل دارند در منطقه و آمریکا و بریتانیا  و...  صدایشان بسیار بسیار کم نوا خواهد شد.

در پایان باز هم باید تاکید کنم که زمان به سود ما نیست، ما هر چه زودتر این سه گام را برداریم هزینه ها را کم کرده ایم و سود بیشتری را در زمان کمتری به دست خواهیم آورد.